هه!
اون از دیشب، اینم از امروز! روانم رسماً به فاک رفت! انقد حالم بده که نتونستم دووم بیارم و مرخصی گرفتم و اومدم خونه!
گاهی زیادی حال بهم زن میشوی!
هر وقت که چون ابلهان، خودت را به سادگی حراج یک لبخند موذیانه و یا یک نگاه هوسآلود میکنی، دوست دارم تمام جهنم را روی تو بالا بیاورم!
انگار دیگه وقتشه که به حجلهی مرگ پا بذارم!
از بحث خودکشی که با شیوههای مختلف انجام میشه (دختر و پسرای جوون و حتی نوجوون، یا زن و شوهرایی که به خیانت همسراشون پی بردن و ...) که بگذریم، بیمارای اعصاب و روانی که میآرن و باهاشون سر و کار داریم، دردناکترین موردش، جوونی بود که دیروز آورده بودن!
دکترای علوم سیاسی داشت! پژوهشگر و کارشناس تاریخ و سیاست خاورمیانه (یا یه همچین چیزایی) بود و متأسفانه اسیر شیشه!
کلاً روان و اعصابش مختل بود! تو فاصلهی نیمساعتی که رزیدنت روان و بعد پزشک آنکال اومدن برای ویزیتش، به طور مرتب از سیاست غلط بزرگان خاورمیانه و اعراب و ایران میگفت و مقایسه میکرد با دوران فلان پادشاه و بهمان رییسجمهور!
طوری شده بود که اشک همه دراومده بود!
به واقع اعتیاد بلای خانمانسوز/جانمانسوز و ویرانگریه!
با بوسهای
ته یک بنبست
در کوچه-باغهای نمزدهی
اردیبهشت عباسآباد
دوباره زندهام کن!
دقیقاً مث جوونی که امروز مادربزرگ پیرش رو بغل کرده بود و هی قربون-صدقهاش میرفت و میگفت: (دور از جونش البته) دردت به تنم ننه! ایشالا زود خوب میشی!
یه حس قشنگی داره! قبول داری؟
"به نام خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای"
حال اما...
هر بنده، خدایی مختص به خود دارد!
خداوندگار پول... مقام... شهوت... و...!
خداوند نام!
خداوند جای!
خداوند روزی ده!
خداوند رهنمای!
خدا را تقسیم کردند نامردها!
یادش به خیر...
روزی، روزگاری... خدایی بود و بندگانش!